____________________________________
يك داماد شب عروسى وقت نكرد شورت بخرد پس با عجله با كيسه برنج شرت درست كرد وقتي شلوارش را دراورد عروس غش كرد وقتى به هوش امد ازش پرسيدند چي شده گفت روي شرت داماد نوشته بود دم سياي استخواني وزن خالص25 كيلو گرم___________________________________
دختره ميره كرس.ت بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرس.ت نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيكترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم كمي بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش
____________________________________
____________________________________
بابا لامپ خوراكيه ؟ بابا : نه بچه : پس چرا مامان ميگه ، لامپو خاموش كن تا بخورمش
____________________________________
معادل پارسی برای ناسزاها:به جای واژه ناسزاوار ....(ک-ون لقت ) از عبارت مودبانه "نشیمنگاهت متزلزل باد" استفاده کنیم پارسی را پاس بداریم
____________________________________
لره 15 سال بچه دار نمیشه به زنش میگه: بیا این دفه از جلو امتحان کنیم!
____________________________________
لره برادرش میمیره، زننشو میگیره. شب عروسی زنه خیلی جیغ و فریاد میزنه!!
زنه (ترکه) به شوهرش میگه: من میخوام پنج دقیقه برم خونه همسایه. تو هر نیم ساعت یه سری به غذا بزن.
____________________________________________کاش مغز داشتم و مرگ مغزی میشدم و قلبم را به تو اهداء میکردم..(اس ام اس عاشقانه ی ترکه!)
____________________________________________
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پشتکار رو از اون ساعتِ زنگداری یاد بگیر که تادهنتو سرویس نکنه، صداش قطع نمیشه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتي مو توي غذا باشه ، فرقي نميكنه مژه ي دلبر باشه ، يا سيبيل اكبر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حکیمی فرزند را فرمود : جان فرزند نه آنگونه بر زنان هیزی کن که ایشان را آبستن نمایی و نه آنگونه سر در زیر دار که گمان کنند چیزی در تنبان نداری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ
ترجیح میدهم چوپان باشم
همدیگر را بدرید
من نی میزنم
♪ ♪♪ ♫
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این روزها حالم از همه چیز و همه کس به هم می خورد. زیادی عوق می زنم. احتمالا حامله شده ام! این روزگار لعنتی بالاخره کار خودش را کرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست!
به تعداد لحظاتیه که توش نفست بند میاد!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چند ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ بابا بزگاﺑﻪ ﻧﻮﻩﻫﺎ:
ﺁﺭﻩ ﻧــــــــﻮﮤ ﮔـــﻠﻢ
ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊﻫﺎ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻗﺎﻃﯽ ﺑﻮﺩ!..!!!
.
.
.
*ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﮥ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﺟﻨـــ ــــﺴـــ ـﯿﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩها*
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه "ش" اضافه می خوندم
تو به قلبم "عق " زدی و من اونو "عشق" می دیدم
تو برای دلم "ور" زدی و من اونو "شور" زدن دلت می دیدم
تو اراجیفت رو "عر" می زدی و من همه اونها رو"شعر" می دیدم.
تو ارزش یه "اه" رو هم نداشتی اما من تورو "شاه" می دیدم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حدیث جدید درباره تابستان.
.
.
.
.
ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯿﻬﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻮﻟﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگیِ مجردی یعنی با دیدنِ تختِ دو نفره صرفاً به جایِ بیشتر واسه لنگت فکر کنی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نمی خواهم بعد از مرگم ؛ به احترامم یک دقیقه سکوت کنی ، اکنون که زبانت نیش دارد دهنت را ببند ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غضنفر میفته دنباله دختره به دختره میگه دوست دارم.
دختره میگه نیا دنبالم اسیر میشی ها
غضنفر
میگه انقدر میام دنبالت تا شهید بشم!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میدونی کـــوکــو سبزی به انگلیسی چی میشه؟؟
.
.
.
.
.
.
where is where is Vegetable
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه: خانم, من زنمو اینجا گم كردم ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟ دختر:چرا!؟؟ !! مرد:چون هر بار كه با یه زن خوشگل صحبت می
كنم زنم یهو پیداش می شه!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوستم پاش تو گچ یارو میگه شکسته میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از دستشویی شرکت اومدم بیرون منشیه یه نگاهی میکنه و با پوزخند میگه دستشویی بودین ؟ پ نه پ بک تو بک آفتابه ام طفلی مرخصیه رفتم جاش واستادم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ساعت ١١ اومدم خونه مامانم ميگه الان اومدي؟ ميگم په نه! ٢ساعت پيش اومدم الان تكرارش داره پخش ميكنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
خدا شيطان رو فرستاد تا نزاره يه آب خوش از گلوشون پايين نره
در ادامه مطلب:
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.
ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.
کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟
جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.
طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،
طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.
سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:
اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت طناب من کدام است ؟
ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،
خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...
مرد قبول کرد .
ابلیس خنده کنان گفت :
عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت...!
پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند
چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می
تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك
ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم
همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و
روستائیان از چاه بیرون آمد ...
*نتیجه اخلاقی** **: مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره
دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند*
*و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!*
*وثابت کنیم گه از یک الاغ کمتر نیستیم*
بعد از ازدواج
از پایین به بالا بخون
شکسپیر: اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.
ویکتور هوگو: کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری!!!!!!!!!!!
دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت.
دانشجوی آمار: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.
دانشجوی فیزیک: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.
دانشجوی حسابداری: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.
دانشجوی کامپیوتر: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که Deleteاش کنی
دانشجوی خوشبین: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد.
دانشجوی عجول: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن .... اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.
دانشجوی شکاک: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ....اگر برگشت، از او بپرس " چرا "؟
دانشجوی صبور: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ....اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
دانشجوی رشته صنایع: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن
با پول می شود
خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه،
دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،
می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام که… تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام … که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام … که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام … که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام … که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام … که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام … که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام … که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام … که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
صبحگاه:
فرمـانده: پس این سـربازه ها کجـان؟
معاون: قربـان همـه تا صبـح بیدار بودن داشتن غیـبت می کـردند !
ساعت ۱۰ صبح همه بیدار می شوند …
- سلام سارا جان
- سلام نازنین، صبحت بخیر
- عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
- سلام نرگس
- سلام معصومه جان
- ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی …
صبحانه:
- وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
- چرا کره بو میده؟
- بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
- آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
- وا نه، لباسامون خاکی میشه …
- آره، تازه پاره هم میشه …
- وای وای خاک میره تو دهنمون …
- من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …
ناهار
- این چیه؟ شوره
- تازه، ادویه هم کم داره
- فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
- من که نمیخورم، دل درد میگیرم
- من هم همینطور چون جوش میزنم
- فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
- بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
- برو خودت غذا درست کن
- والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو …
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازهها گم میشود…
- هوووو…. بی شعور
- مگه خودت خواهر مادر نداری…
- بی آبرو گمشو بیرون…
- وای نامحرم…
- کثافت حمال…
کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
- یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
- جوجه بدون برنج
- رژیمی عزیزم؟
- آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه
- وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
- راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
- فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
- همه غرغر کنان رفتند جز ۲ نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
- واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
- آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
- ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه یه روز دیدی همه جا سفید شده ,
احساس خفگی می کنی ,
صدایی نمی شنوی
نگران نشو , زنده ای
فقط سرت توی توالت فرنگی گیر کرده
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یارو كارت عابر خودشو میندازه تو ضریح امام رضا میگه یا امام رضا حاجتمو بده تا من رمزشو بگم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
يک شاخه گل از بهار قالی بفرست
از باغ و بهار شور و حالی بفرست
از بی خبری خسته شدم درکم کن
,یک نامه که نه اس ام اس خالی بفرست
4
4
4
*
*
*
*
هرچی بری ۵ نمیشه ! چون خیلی چاکریم !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نه گندم و نه سیب ، آدم فریب نام تو را خورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلبی که فکر نمیکردم جای شکستن داشته باشه، شکست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قسمت این بود که من یار تو باشم / همه عمر گرفتار تو باشم
قسمت این بود که در دایره جور و جفا / من نقطه پرگار تو باشم . . .