تبليغاتX
آویزون
گفتم دوستت دارم
 نگاهي به من کرد و گفت:
چند تا؟
دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم
 اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
+ نوشته شده در  85/04/30ساعت   توسط آویزون  | 

هيچ وقت نفهميدم

 چرا عشاق

براي پيدا كردن عشق

 هزار توي بدن معشوق را مي كاوند

+ نوشته شده در  85/04/30ساعت   توسط آویزون  | 

کوله ام بر دوش است

ساکم دم در

چه لذتیست ترک غربت

پ.ن:یک ترم مهمانی من دانشگاه بجنورد تموم شد .یه ترم دیگه شاید تابستون شاید هم نه در هر صورت بجنورد با تمام لذتها و سختیهاش تموم شد اما هیچ وقت فراموش نمی کنم بجنورد رو با: بابا امان-بش قارداش-۱۷شهریور-شهید-چاررا مخابرات-امیریه-کافی شاپ چشمک-زیتون-کافی نت سایه-ارم و بهار- زیدولک و همه ی دختر پسرای باحال خیابون طالقانی

 

+ نوشته شده در  85/04/19ساعت   توسط آویزون 

عاشق دخترک روبرویی ميشوم..

از کنارم که رد ميشود با تمام وجود بويش را ميبلعم

 
برميگردم تا برای آخرين بار نگاهش کنم

که عاشق دخترک پشت سرم ميشوم...!

+ نوشته شده در  85/04/10ساعت   توسط آویزون 

فکر ميکنی تا حالا چند تا سوسمار به اون پرنده کوچيکا که ميان
لای دندوناشون  رو تميز کنن خيانت کردن...!؟
+ نوشته شده در  85/04/06ساعت   توسط آویزون 

آش نخورده.

دهن سوخته.

سحرگاه.

غسل جنابت.

+ نوشته شده در  85/04/06ساعت   توسط آویزون 

فراموش کرده بودم تاریخ تولد عزیزی را

بنفش شدم از خجالت

+ نوشته شده در  85/04/06ساعت   توسط آویزون 

سایه ام عاشق سایه ات شده است،

می خواستم ببینم آیا میتوانیم همسایه شویم ؟

+ نوشته شده در  85/04/02ساعت   توسط آویزون 

شدم آخرین دونده ی ماراتون

که به پشت سرش نگاه می کنه!

پ.ن: اگه نظام واحدی دانشگاه به سالی تغییر کنه من جای مهندس ، دکتر می شم

+ نوشته شده در  85/04/02ساعت   توسط آویزون 

دختر: دوست دارم

پسر: چاره ی دیگه یی نداری

+ نوشته شده در  85/04/01ساعت   توسط آویزون