send: شانه هایت را می خواهم برای ساعتی آرمیدن
replay: راست بگو پدر سوخته شونه هام یا سینه هام؟!!
زل زده بود به آینه
انگشتی به سیبیلش کشید و با حالت لاتی گفت:
چاکرتیم دااااااااش
دخترک اسیر سنت بود
دلم را خون کرده
یک بسته بالدار بزرگ بدهید
دروغگوی خوبی نبود
دوستت دارمش را باور نکردم
گفته بودی بی تو میمیرم
آخر لامذهب چند سال دیگر باید منتظر مرگت بمانم!؟