تبليغاتX
آویزون
 

 

 پیر شدم

یه جوون خوش فکر می خوام واسه اینجا

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/30ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

توی رستاخیز ابرهای خاکستری

             آسمان چشمانم بارانی می شود

 

یاد آرزوهای نجیبم میافتم که 

                                    یکی یکی فاحشه های خیابانی شدند 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/08ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

این شرایط رو مجسم کن

۱- نه وقت داری نه سوخت کافی

۲- نزدیکترین راه یه خیابون یکطرفه یا عبور ممنوعه با یه پلیس زبل

۳- راه درست اونقدر دوره که احتمالا بنزین تموم کنی یا به موقع نرسی

 

حالا تو باشی چیکار میکنی؟

الف) ریسک میکنی و خلاف  میری

ب) تلاشت رو می کنی و از راه درستش میری

ج) کلا بی خیال می شی

د) با همسایه ها جمع می شین دور هم آواز بیا بریم دشت، کدوم دشت رو می خونین

 

پ.ن: حتما درک می کنی که جواب این سوال چقدر برام حیاتیه

 

+ نوشته شده در  85/11/04ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

یا حسین

اگر شیطان می دانست که از نسل آدمیان چون تویی زاده می شود

 سر از سجده ی ابوالبشر بر نمی داشت 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/04ساعت   توسط آویزون