تبليغاتX
آویزون
 

 

۸۶اومد

با یه کوله بار ابهام و دو دلی

آویزونیم بدتر می شه

 

 

+ نوشته شده در  85/12/28ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

زود باش

چیکار می کنی؟!

حوصلم سر رفت...

 

ـ یه دور دیگه گلای قالی رو بشمری تمومه..!

 

+ نوشته شده در  85/12/24ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

دیدن دانشجوهای ساک به دست

که تعطیلات رو به خونه بر می گردن

همیشه دلتنگم می کنه و پر از حس تنهایی

 

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت   توسط آویزون 

 

 

باز هم انگشت کم آوردم

          لطف کن آن دستت را هم جلو بیاور

 

پ.ن: امروز ۲۵ سالگیم را به خاک سپردم

 

 

 

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

خسته

     تشنه

       گرسنه

چه بخور و بخوابی روی سینه های بلورینت

 

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

چقدر سخته منتظر كسي باشي كه اصلا فكر اومدن نيست

 

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت   توسط آویزون 

 

 

هی...

حواست باشد

 با صدای نفسهای تو جان می گیرم

نفس نفس که نزنی فراموش می کنم چرا درآغوش منی!

 

 

+ نوشته شده در  85/12/02ساعت   توسط آویزون  |