۸۶اومد
با یه کوله بار ابهام و دو دلی
آویزونیم بدتر می شه
زود باش
چیکار می کنی؟!
حوصلم سر رفت...
ـ یه دور دیگه گلای قالی رو بشمری تمومه..!
دیدن دانشجوهای ساک به دست
که تعطیلات رو به خونه بر می گردن
همیشه دلتنگم می کنه و پر از حس تنهایی
باز هم انگشت کم آوردم
لطف کن آن دستت را هم جلو بیاور
پ.ن: امروز ۲۵ سالگیم را به خاک سپردم
خسته
تشنه
گرسنه
چه بخور و بخوابی روی سینه های بلورینت
چقدر سخته منتظر كسي باشي كه اصلا فكر اومدن نيست
هی...
حواست باشد
با صدای نفسهای تو جان می گیرم
نفس نفس که نزنی فراموش می کنم چرا درآغوش منی!