تبليغاتX
آویزون
ذوغ زده بود از دوباره دیدنم

از عشقای جدیدش می گفت و خاستگاراش

قهوه ام رو هم می زنم...

 

توی چشمهاش نگاه میکنم

با تعجب می پرسه ناراحت شدی؟

لبخندی می زنم و با اطمینان می گم نه

 

ای کاش باور نکنه...

 

 میگه:
میدونستی خیلی با جنبه ای؟

لبخندی می زنم و دو باره قهوه ام رو هم میزنم

 

+ نوشته شده در  86/01/30ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

دوباره یادت زیر برف سردغرور مردانه ام

گم می شود

و طیغه ی وحشی بک اسپس

عاشقانه هایم را از صفحه ی وبلاگ پاک می کند

 

+ نوشته شده در  86/01/08ساعت   توسط آویزون  |